ابن نما الحلي ( مترجم : على كرمى )

114

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي )

اينك كه چنين است ، شكيبايى پيشه ساز ! كه وعدهء خدا حق است . و زنهار ! كسانى كه به حساب و كتاب خدا ، و پاداش و كيفر او ، و بهشت و دوزخ يقين ندارند ، تو را به سبكسرى واندارند . « نهشلى » و نامهء سالار شايستگان ( 1 ) او نيز از اصلاح طلبان و بزرگانى بود كه نامه‌اى از سالار شايستگان دريافت داشت و پس از خواندن آن ، سه قبيلهء « بنى تميم » ، « بنى حنظله » و « بنى سعد » را به يك نشست محرمانه براى مشورت و رايزنى فرا خواند . هنگامى كه آنان آمدند ، رو به آنان كرد و گفت : هان اى « بنى تميم » ! موقعيّت و جايگاه من و شخصيّت و اعتبارم را در ميان خود چگونه مىبينيد ؟ و ريشه و تبارم را چگونه ارزيابى مىنماييد ؟ آنان در پاسخ او گفتند : تو ستون فقرات پيكر قبيله و سرآمد همگان و مايهء فخر و مباهات مايى . در شرافت و عظمت ، محور و مركزى و در آن بر ديگران پيشى جسته‌اى و بر نردبان رشد و ترقّى صعود نموده‌اى . او گفت : اينك شما را در اينجا گرد آورده‌ام تا در بارهء كارى بزرگ با شما به رايزنى و گفتگو بپردازم و در اين راه از شما يارى بگيرم . آنان گفتند : به خداى سوگند ! در راه خيرخواهى و نيك‌انديشى نسبت به تو دريغ نخواهيم ورزيد و خيرخواهىات را خواهيم شنيد و در راه پيروزى تو ، با همهء وجود تلاش خواهيم كرد و بهترين ديدگاه را به سود تو ارائه خواهيم نمود . بنا بر اين بگو تا بشنويم كه براى هر نوع فداكارى آماده‌ايم . او گفت : دوستان ! معاويه ، آن عنصر بيدادگر اموى مرد . به خداى سوگند ! كه او فرومايه‌ترين مردگان و هلاك‌شدگان و پست‌ترين گمشدگان از برابر چشم مردم خردمند و آزاده است . او براستى حقير بود و مرگش نيز حقارت‌بار است . او عنصر خودكامه‌اى بود كه با مردنش در و ديوار دژ بيداد و خودكامگى اموى شكسته شد و اركان ستم ويران گرديد . او به سود فرزند فرومايه‌اش دستور بيعت داد و مىپنداشت كه بدين وسيله كار را بر او استوار ساخته ، قدرت و امكانات ملّى را به او سپرده و همه چيز را به سود او مصادره كرده است ! و اينك پس از او « يزيد »